مرتضى راوندى
306
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بازار خرازها نيز همواره پر از مشترى بود و غالبا زنان وابسته به طبقات مختلف براى خريد پارچههاى پنبهاى و كتان خام ، ( براى بافتن ) و نخ و يراق و ابريشم ( جهت گلدوزى و قلابدوزى و مليلهدوزى ) و خريد لوازم خرازى ديگر به اين دكانها مراجعه مىكردند . دستههاى مختلف بانوان با سروصدا و همهمهء بسيار به مغازهها روى مىآوردند و براى خريد و آزمايش استحكام پارچهها ، ساعتها پرچانگى و گفتگو مىكردند . غالب زنان بر اثر ممارست و تمرين ، با اولين نگاه ، كتان درجهء اول مصرى را از كتان پست ، و پارچههاى ساخت خراسان را از پارچههاى اراكى و قيمت و جنس هريك از آنها را به خوبى تشخيص مىدادند . بازار كفشدوزها در شمار مهمترين بازارهاى قرون وسطى بود . در طول اين بازار عظيم ، صنعتگران و كفاشان زبردست ، در برابر چشم مردم به ساختن انواع و اقسام كفش و پوتين از پوست گوساله ، بز كوهى و زرافه و غيره سرگرم بودند . تهيدستان بيشتر كفش چوبى به پا مى - كردند ، ولى اكثر مردم كفشهاى چرمى داشتند كه بعضى از آنها بسيار عالى و گرانقيمت بود . كفشهاى پست را از پوست الاغ و كفشهاى عالى و درجهء اول را از پوست زرافه مىساختند . در كف پاپوشها چند ورقه چرمهاى مختلف مىگذاشتند و سپس آنها را با نخهاى محكمى كه به زفت و قطران آغشته شده بود مىدوختند . گاه ، بعضى از كفشها را ميخ مىكوبيدند . استفاده از موى گراز و خوك براى لباس و دوختودوز در ممالك سوريه ، مصر و قسمتى از ايران ممنوع بود ، زيرا خوردن گوشت اين حيوانات شرعا منع شده بود . ولى در ايران شرقى كه مردم از مكتب ابو حنيفه تبعيت مىكردند ، استفادهء از آنها بسيار شايع بود . بعضى از خياطها كارشان اين بود كه لباسهاى سفارشى را پس از اندازهگيرى مىدوختند و بعضى ديگر فقط لباسهاى دوخته شده و آماده را در معرض فروش مىگذاشتند . بعضى از مغازهها مختص ثروتمندان بود ، و بهترين كفشها در آنجا به فروش مىرسيد . در قرن دوازدهم و سيزدهم ، بيشتر موزهگران با استعمال چرمهاى پست ، كفشهاى بيدوامى درست مىكردند كه كف آنها بيشتر كهنه و اجناس كممقاومت و بيدوام بود . كفاشها ، اغلب در قولوقرار خود ثابت و راستگو نبودند و در موعد مقرر كفشهاى سفارشى را تحويل نمىدادند . آنها قول و وعده مىدادند ولى مانند همكاران معاصر خود كمتر به وعدهء خويش وفا مىكردند . كفاشان كفش زيبايى به نام گيوه مىساختند كه تخت آن تماما از تكههاى كهنه و پارچه بود ، و روى آن را با نخهاى پنبهاى سفيد يا رنگارنگ مىبافتند . براى تهيهء كف اين گيوهها قطعات كهنه را به صورت مربع و يا مستطيل درمىآوردند و آنها را روى هم قرار مىدادند و با تسمههاى چرمى روى هم فشار مىدادند و سپس با درفش كفشگرى آنها را بههم مىدوختند . به اين ترتيب ، گيوهها كه به اندازههاى معينى قطع شده و پس از رنگآميزى تحت فشار قرار گرفته بود ، كاملا محكم و با دوام مىشد . با اين مقدمات ، كفشهاى سرپايى سفيد و زيبايى ساخته مىشد كه بعضى از آنها را با نخهاى طلا و نقره مليلهدوزى مىكردند . بازار عمامه و منديلفروشان نيز خالى از جنبوجوش و فعاليت نبود . عدهاى به ساختن كلاه و شبكلاه ( قلنسوه ) مشغول بودند و در اين كار يا از هنرمندان آسياى مركزى پيروى مىكردند يا از روش كلاهدوزهاى تاشكندى يا چاچ قديم تقليد مىكردند . اين نوع كلاهها در آسياى مركزى و ايران شرقى فراوان بود . اعراب اين كلاهها را به عمامههايى كه يادگار